-
چرا ناامید شده ای هزاران راه چاره وجود دارد...
دوشنبه 7 دیماه سال 1394 14:59
زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست راه هزار چاره گر از چار سو ببست تا عاشقان به بوی نسیمش دهند جان بگشود نافهای و در آرزو ببست شیدا از آن شدم که نگارم چو ماه نو ابرو نمود و جلوه گری کرد و رو ببست ساقی به چند رنگ می اندر پیاله ریخت این نقشها نگر که چه خوش در کدو ببست یا رب چه غمزه کرد صراحی که خون خم با نعرههای قلقلش...
-
صبح دلتنگی بخیر ...
دوشنبه 11 خردادماه سال 1394 00:00
جان پس از عمری دویدن لحظه ای آسوده بود عقل سرپیچیده بود از آنچه دل فرموده بود عقل با دل روبرو شد صبح دلتنگی بخیر عقل بر میگشت راهی را که دل پیموده بود عقل کامل بود، فاخر بود، حرف تازه داشت دل پریشان بود، دل خون بود، دل فرسوده بود عقل منطق داشت حرفش را به کرسی می نشاند دل سراسر دست و پا میزد ولی بیهوده بود حرف منت...
-
بگذار بگویم که از سراب این و آن بریدم
یکشنبه 27 اردیبهشتماه سال 1394 00:02
. . . تنها ؛ تویی تو که می تپی به نبض این رهایی تو فارق از وفور سایه هایی باز آ که جز تو جهان من حقیقتی ندارد تو می روی که ابر غم ببارد به سمت ماندن ات راهی نمیشوی چرا آشوبم آرامشم توی به هر ترانه ای سر میکشم تویی سحر اضافه کن به فهم آسمام آشوبم آرامشم تویی به هر ترانه ای سر میکشم تویی بیا که بی تو من غم تو صد خزانم...
-
تو در منی!
جمعه 25 اردیبهشتماه سال 1394 19:08
تو در من به خواب رفته ای دیگر با صدای بلند نمی خندم با صدای بلند حرف نمی زنم دیگر گوش نمی دهم به صدای دریا پرنده پاواروتی پاورچین پاورچین می آیم و می روم بی سر و صدا زندگی می کنم تو در من به خواب رفته ای رسول یــــــــــــــــــــونان
-
به دیدارم بشتاب
جمعه 14 فروردینماه سال 1394 19:36
به دیدارم بشتاب این شکوفه ها به همان سرعتی که باز می شوند فرو می ریزند هستی این جهان بر پایداری شبنم می ماند بر گلبرگ ~ ایزومی شی کی بو (ترجمه: عباس صفاری)
-
دلم گرفته برایم بهار بفرستید
سهشنبه 26 اسفندماه سال 1393 23:58
دلم گرفته برایم بهار بفرستید ز شهر کودکی ام یادگار بفرستید دلم گرفته پدر ! روزگار با من نیست، دعای خیر و صدای دوتار بفرستید اگر چه زحمتتان می شود ولی این بار، برای دخترک خود " قرار " بفرستید غم از ستاره تهی کرد آسمانم را، کمی ستاره ی دنباله دار بفرستید به اعتبار گذشته دو خوشه ی لبخند، در این زمانه ی بی...
-
کشتی ما چون صدف در دامن ساحل شکست
شنبه 16 اسفندماه سال 1393 17:21
دیدهٔ ما سیر چشمان، شان دنیا بشکند همچو جوهر نقش را آیینهٔ ما بشکند بر سفال جسم لرزیدن ندارد حاصلی این سبو امروز اگر نشکست، فردا بشکند هر سر خاری کلید قفل چندین آبله است وای بر آن کس که خاری بیمحابا بشکند از حباب ما گره در کار بحر افتاده است میکشد دریا نفس هرگاه مارا بشکند! از شکست آرزو هر لحظه دل را ماتمی است عشق...
-
اینو یادت باشه همیشه
شنبه 16 اسفندماه سال 1393 00:19
چیزای با ارزش دنیارو نه خدا میذاره زیاد ببینی نه دنیا اینو یادت باشه همیشه جیمی
-
آدمها هرگز کسانی را که دوست دارند فراموش نمی کنند، فقط عادت می کنند که دیگر کنارشان نباشند ...
جمعه 15 اسفندماه سال 1393 00:48
-
همه چی خوبه فقط دلتنگمـــ
دوشنبه 4 اسفندماه سال 1393 14:21
همه چی خوبه فقط دلتنگم، آخه هیچی مث دلتنگی نیست ...
-
روز بارونی و حقیقتش
جمعه 10 بهمنماه سال 1393 23:26
تو جزوی از زندگی منی نه یه احساس زودگذر و چیز
-
در گل بمانده پای دل
جمعه 10 بهمنماه سال 1393 23:15
ای یوسف خوش نام ما خوش میروی بر بام ما ای درشکسته جام ما ای بردریده دام ما ای نور ما ای سور ما ای دولت منصور ما جوشی بنه در شور ما تا می شود انگور ما ای دلبر و مقصود ما ای قبله و معبود ما آتش زدی در عود ما نظاره کن در دود ما ای یار ما عیار ما دام دل خمار ما پا وامکش از کار ما بستان گرو دستار ما در گل بمانده پای دل...
-
در باد، دربدر...
چهارشنبه 24 دیماه سال 1393 23:33
پروانه نیستم تنها پری جدا شدهام از پرندهای در باد، دربدر...
-
دل بردی از من به یغما ... ای ترک غارتگر من
شنبه 13 دیماه سال 1393 22:03
همی گویی غمش را در دل نگه دار نصیحت گو ، نمی گویی دلت کو ؟؟ ____ خدای من خدای خوب من چی بگم بهت؟ من قوی هستم من جنگجوترن مریم روی زمینم بیا شعر داره برات میگه د ببین: من و ب حال من راه نکن تو ک برای من همه کسی اگه هنوزم عاشق منی چرا ب داد من نمیرسی!!! من از تصور نبودنت رو شونه تو گریه میکنم منی ک دل بریدم از همه ببین...
-
یک روزی که خوشحال تر بودم...
یکشنبه 7 دیماه سال 1393 01:25
نذر کرده ام یک روزی که خوشحال تر بودم بیایم و بنویسم که زندگی را باید با لذت خورد که ضربه های روی سر را باید آرام بوسید و بعد لبخند زد و دوباره با شوق راه افتاد. . یک روزی که خوشحال تر بودم می آیم و می نویسم که این نیز بگذرد مثل همیشه که همه چیز گذشته است و آب از آسیاب و طبل طوفان از نوا* افتاده است. یک روزی که خوشحال...
-
گپی در رابطه با مفهمون عشق:
چهارشنبه 26 آذرماه سال 1393 22:55
گپی در رابطه با مفهمون عشق: بنظر من عشق یعنی انتهای دوست داشتن کسی.یعنی اینقد بخوایش که نتونی یه لحظه ناراحتیشا ببینی.یعنی از خودت بگذری بخاطر اون .چشمات فرد دیگه ای رو نبینه دلت کس دیگه ای رو جانده تو خودش.لبخندعاشقانه مال اون باشه زندگیت با اون معنا پیدا کنه عشق یعنی دوست بداری هرآنچه اودوست دارد و متنفر باشی از...
-
بعضی از آدما
یکشنبه 9 آذرماه سال 1393 14:23
بعضی از آدما نمیان که همیشه تو زندگی ما باش! .بعضی از آدما فقط برای برهه ای از زمان کنار ما هستن.بعدش به هر دلیلی میرن. درسته که دلتنگشون میشیم اما از اینکه روزی دوست ما بودن افتخار میکنیم.ازشون چیزای خوب برامون به یادگار میمونه.جوری که وقتی بهشون فکرمیکنیم لبخند به لبمون میاد و شاید بخاطر دلتنگی اشکی هم از گوشه...
-
آرزوهایمم
جمعه 30 آبانماه سال 1393 02:01
دلی داشته باش که هیچ گاه سنگ نمی شود، چهره ای که هیچ گاه خسته نمی شود و لمسی که هیچ گاه آسیب نمی زند. - چارلز دیکنز
-
کارهایی ک میبایست انجام شود!
پنجشنبه 22 آبانماه سال 1393 00:45
هر روزى که مىگذشت از اخترک و از فکرِ عزیمت و از سفر و این حرفها چیزهاى تازهاى دستگیرم مىشد که همهاش معلولِ بازتابهاىِ اتفاقى بود. و از همین راه بود که روز سوم از ماجراىِ تلخِ بائوباب ها سردرآوردم. این بار هم بَرّه باعثش شد، چون شهریار کوچولو که انگار سخت دودل ماندهبود ناگهان ازم پرسید: - بَرّهها بتهها را هم...
-
وصف حالم ب قلم کامو!
پنجشنبه 22 آبانماه سال 1393 00:33
همیشه روزهایی هست که انسان در آن کسانی را که دوست می داشته بیگانه می یابد. - آلبر کامو
-
اگر...
پنجشنبه 22 آبانماه سال 1393 00:28
اگر گلم بودی ، اگر حتا به بهانه سرفه کردن یک بار ادای بغض کردن در می آوردی ،اگر با کنایه هم به من می فهماندی که گاهی ، فقط گاهی به من فکر می کنی ، هرگز این سفر را شروع نمی کردم...
-
دست نوشته یه عاشق
شنبه 19 مهرماه سال 1393 21:51
دست نوشته یه دوست: به عقیده من عشق زیباترین واژه و عاشقی پرمعناترین و قشنگترین اتفاق زندگیه پس اگه روزی تجربه اش کردی و کسی ازت پرسید تا حالا عاشق شدی؟یا عاشق بودی؟بدون اینکه شرمنده بشی سرتو بلند کن و با افتخار بگو من عاشقم و قلب من به نور عشق روشن شده عشق باعث قشنگی دید من به زندگی و باعث بلوغ ذهنیه من شده بگو عشق...
-
وقتشه وقتشه تغییر
جمعه 11 مهرماه سال 1393 16:20
سلام من یه ادمیم ک موقع نوشتن فکر میکنم! الان اومدم فکر کنم هه فکر میکنم که دیگه تمومه! یه رابطه تا زمانی خوبه که دو تا دوست ب هم احتیاج داشته باشن از لحاظ عاطفی و حمایتی، زمانی برگهای سبز این رابطه شروع میکنن به زرد شدن که یکی از این دو به هر دلیلی خودش و کمرنگ کنه خب این بین ذهن و مغز و قلبی که داره خودش و کمرنگ...
-
امشب دلم گرفته! از فرداها بدم میاد
یکشنبه 16 شهریورماه سال 1393 00:55
خب آدمی ست دیگر... دلش تنگ میشود ... حتی برای کسی که دو ساعت پیش برای اولین بار دیده... الان باید علامت تعجب بگذارم جلوی این جمله ؟ آدم ها از یک جایی در زندگی ات پیدا می شوند که فکرش را نمیکنی ... از همانجا که گم می شوند... تعدادشان هم کم نیست هی می آیند و می روند اما این تویی که توی آمدن یکیشان گیر میکنی و وای...
-
خودم هستم پیشت تا هر جا
یکشنبه 5 مردادماه سال 1393 03:18
نگران هیچی نباش بخدا خودم هستم پیشت تا هرجا که لازم داشتی به کمکم و بودنم 02:15 نیمه شب دوشنبه 4 مرداد 93
-
این آغاز، این زایش، برایت سخت دردناک است
جمعه 13 تیرماه سال 1393 03:12
گاهی بعضی ها با ما جور در می آیند، اما همراه نمی شوند، گاهی نیز آدم هایی را می یابیم که با ما همراه می شوند اما جور در نمی آیند. برخی وقت ها ما آدم هایی را دوست داریم که دوستمان نمی دارند، همان گونه که آدم هایی نیز یافت می شوند که دوستمان دارند، اما ما دوستشان نداریم. به آنانی که دوست نداریم اتفاقی در خیابان بر می...
-
شعری ک بنظرم لطیف و زیبا اومد!
دوشنبه 9 تیرماه سال 1393 23:10
عاشقم، اهل همین کوچه ی بن بست کـناری که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی تو کجا ؟ کوچه کجا ؟ پنجره ی باز کجا ؟ من کجا ؟ عشق کجا ؟ طاقتِ آغاز کجا ؟ تو به لبخند و نگاهی … منِ دلداده به آهی بنشستیم، تو در قلب و منِ خسته به چاهی گُنه از کیست ؟ از آن پنجره ی باز ؟ از آن لحظه ی آغاز ؟ از آن چشمِ گنه کار ؟ از آن...
-
از تو دریغ می کند...
چهارشنبه 4 تیرماه سال 1393 16:02
نه! کاری به عشق ندارم من هیچ چیز و هیچ کسی را دیگر در این زمانه دوست ندارم انگار این روزگار چشم ندارد من و تو را یک روز خوشحال و بی ملال ببیند زیرا هرچیز و هرکسی را که دوستر بداری حتی اگر که یک نخ سیگار یا زهرمار باشد از تو دریغ می کند .. قیصر امین پور
-
چنگالهای ببر که آن جور دَمَغم کردهبود میبایست دلم را نرم کرده باشد...
چهارشنبه 10 اردیبهشتماه سال 1393 12:35
به این ترتیب شازده کوچولو با همهی حسن نیّتی که از عشقش آب میخورد همان اول کار به او بد گمان شدهبود. حرفهای بی سر و تهش را جدی گرفتهبود و سخت احساس شوربختی میکرد. یک روز دردِدل کنان به من گفت: -حقش بود به حرفهاش گوش نمیدادم. هیچ وقت نباید به حرف گلها گوش داد. گل را فقط باید بوئید و تماشا کرد. گلِ من تمامِ...
-
این روزها که میگذرد...
جمعه 11 بهمنماه سال 1392 02:40
این روزها که میگذرد ، جور دیگرم دیگر خیال و فکر تو افتاده از سرم دیگر دلم برای تو پرپر نمیزند دیگر کلاغ رفته به جلد کبوترم دیگر خودم برای خودم شام میپزم دیگر خودم برای خودم هدیه میخرم دیگر بلد شدم که خداحافظی کنم دیگر بلد شدم که بهانه نیاورم اسمت چه بود؟ آه از این پرتی حواس این روزها من اسم کسی را نمیبرم این...